man be do chiz eshgh mivarzam
yeki to va digari vojude to
be do chiz eteghad daram yeki khoda va digari to
man dar in 2nya 2chiz mikhaham yeki to va digari
khoshbakhtiye to
man in donya ra baraye do chiz mikhaham yeki to vadigari ba to
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 17:30  توسط رسول
|
من همونم كه هميشه غم و غصم بي شماره
اوني كه تنها ترينه حتي سايه هم نداره
اين منم كه خوبيامو كسي هر گز نشناخته
اونكه در راه رفاقت همه ي هستي شو باخته
هر رفيق راهي با من دوسه روزي همسفر بود
ادعاي هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود
قسم به اسمان ابي که عطر خدا را در گلها مي پيچد
و من از ذوق اين عطر افشاني بوستان را به تن مي کشم
و با طناب ماه بازي مي کنم؛
اکنون در بوي گلها خود را شستشو مي دهم و دست دراز مي کنم
و دسته گلي به خود هديه مي دهم .
در ميان دل خود اسيرم و ازعشق دريا
و اسمان مستم ؛
جاده هاي زندگيم به گل ختم مي شود تا در اين مسير راه زندگي ام
را گم نکنم .
دلم مي خواهد نقشي از دلبستگي دستهاي پر نيازم را درذهن سيال
فضا نقاشي کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 16:26  توسط رسول
|
دلي دارم که مثل کوچه خاکيست
گناهش سادگي ودرد پاکيست
نمي بخشي پریا اگر گناهیست
دلم درياچه؟ عشقه
چشام رودي که مي خشکه
ببار بارون ببار بارون
به قلبي که شده تشنه
ازگل چهره سوخته
طراوتي طلب نکن
براي رفع تشنگي
تکيه به تشنه لب نکن
از تن خشک شاخه ها
توقع جوانه نيست
اسب نفس بريده را
طاقت تازيانه نيست
تاروپودهستي ام بربادرفت امّا نرفت
عاشقيها ازدلم، ديوانگيها ازسرم
شمع لرزان نيستم تا ماند ازمن آه سرد
آتشي جاويد بايد دردل خاکسترم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 16:11  توسط رسول
|