تبليغاتX
تقدیم به کسی که دوستش دارم پریا

تقدیم به کسی که دوستش دارم پریا

خسته ام اي روزگار لعنتي خسته ام

 

خسته ام اي روزگار لعنتي خسته ام از اين هواي غربتي خسته ام از آسمون و از زمين از تمام دشمنان در كمين

برا هر كي دل من تنگ ميشه تا مي فهمه دلش از سنگ ميشه

با قلم مي گويم : اي همزاد اي هم سرنوشت هر دومان حيران بازي هاي زشت حرف هايم را نوشتي دستخوش اشكهايم را كجا خواهي نوشت ؟

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست وچه زشت، به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال توبود تو برو برو تاراحتترتکه های دل خودرا آرام سرهم بندزنم

امشب از باده خرابم كن و بگذار بميرم غرق درياي شرابم كن و بگذار بميرم قصه ي عشق بگوش من ديوانه چه خواني؟ بس كن افسانه و خوابم كن و بگذار بميرم گر چه عشق تو سرابي ست فريبنده و سوزان دلخوش اي مه به سرابم كن و بگذار بميرم زندگي تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي بعد از اين مرده حسابم كن و بگذار بميرم تا به كي خلقه شوم سر بدر خانه بكوبم از در خويش جوابم كن و بگذار بميرم اشك گرمم كه به نوك مژه شمع بلرزم شعله شو يكسره ابم كن و بگذار بميرم

                   

 

 




+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 19:37  توسط رسول   |