تبليغاتX
تقدیم به کسی که دوستش دارم پریا

تقدیم به کسی که دوستش دارم پریا

----هيچ لزومي نداره يك پسر و دختر براي هميشه پيش هم بمونن----

پسرها عمدتا و به طور طبیعی از وابستگی می هراسند و همین امر موجب می شود از ازدواج هم مانند تله ای بگریزند. برعکس دخترها به ازدواج تمایل دارند چون به رابطه عاطفی دراز مدت و همیشگی فکر می کنند. وابسته می شوند و نگران از دست رفتن سرمایه عاطفی خود هستند. مطمئن ترین راه برای تثبیت رابطه ازدواج است. البته نه به این معنی که عواطف به همان شکل و قوت باقی می مانند، بلکه فرم رابطه تثبیت می شود. همین امر است که امنیت عاطفی مورد نیاز زنها را تامین می کند.

در همه موارد استثنا و تفاوت هم هست چون همه مردها در وجودشان بخش زنانه و همه زنها در وجودشان بخش مردانه هم دارند ولی میزانش در افراد یکسان نیست. پس مردهایی هم هستند که خواهان ازدواجند و همینطور زنهایی گریزان از ازدواج، اما این موارد نادر است.

معمولا مردها وقتی زن مورد علاقه شان را می یابند باز هم به ازدواج فکر نمی کنند مگر این که احساس کنند ممکن است مرد دیگری به او پیشنهاد ازدواج دهد و به این ترتیب او را از دست بدهند! زنها هم عجله دارند زودتر ازدواج کنند چون مدت زمانی که می توانند این احساس خطر از دست رفتن را در مردان ایجاد کنند و آنها را به ازدواج وادارند، محدود است!

پس می بینید که جمله " هيچ لزومي نداره يك پسر و دختر براي هميشه پيش هم بمونن" یک جمله مردانه است! دخترها اگر در رابطه دوستی با پسری بمانند و بتوانند ارزشهای خود را به او نشان دهند، و این احساس را در او ایجاد کنند که چنین رابطه ای را جای دیگر نخواهد یافت، می توانند درخواست ازدواج و در غیراین صورت قطع رابطه کنند. اگر رابطه با ارزش باشد معمولا نتیجه ازدواج است. اما اگر دلبستگی سطحی باشد و رابطه عمق نیافته باشد و نیز به ویژه اگر رابطه جنسی باشد، به سرعت کمرنگ می شود و پسرها مایل به ازدواج نخواهند بود. به همین دلیل است که من به دخترها، مخصوصا آنها که غیر از زیبایی چندان سرمایه دیگری ندارند پیشنهاد می کنم که سکس قبل از ازدواج را نپذیرند چون این تنها طعمه آنها برای تله ازدواج خواهد بود! در مورد دختران تحصیلکرده که توانا و جالب توجه هم باشند، اگر اعتماد به نفس کافی دارند چنان که پسری انگیزه اش با رابطه نزدیک، برای ازدواج کم شود، چون به خود اعتماد دارند، مشکلی پیش نمی آید و در نهایت از دست دادن یک خواستگار سطحی را خوش شانسی می شمارند. به هر حال همیشه کسانی هستند که دیر یا زود می آیند و گوهر وجود آنها را در خواهند یافت. پسرها هم حق دارند تا یافتن یک رابطه ی عمیق و بی نظیر تن به ازدواج ندهند.

برای همه تان عشق و رابطه ی عاطفی ناب و پاک و بی نظیر آرزو می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 1:25  توسط رسول   | 

---گورستان عشق---

 
در کویر تشنه ی عشق من آبی ترین ستاره ام را به تماشا نشسته ام
دیگر نمی خواهم جسدی را که در سردخانه ی قلبم به یادگار نگاه داشته ام با خود حمل کنم

هر کجا که میروم یاد و خاطره اش آزارم میدهد عذاب می کشم

هزاران بار خواسته ام اورا در

گورستان ابدی دفن کنم اماولی هر بار که نگاهم به او می افتد ناقوس دلم برمی آورد که

دست نگه دار
عقلم به من راه سلامت را می نمایاند اما دلم از روی آتش می گذرد و مرا می سوزاند
همیشه اوست که در من حرف آخر را می زند

و من

به حکم او در اتش جهنم عشق

خاکستر می شوم
 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 1:10  توسط رسول   | 

---لیلی ×××مجنون---

ليلي گفت : موهايم مشکيست .مثل شب .حلقه حلقه و مواج
دلت توي حلقه هاي موي من است
نمي خواهي دلت را آزاد کني ؟ نمي خواهي موج گيسوي ليلي را ببيني ؟
مجنون دست کشيد به شاخه اشفته بيد و گفت : نه نمي خواهم .گيسوي مواج ليلي را نمي خواهم . دلم را هم .
ليلي گفت : چشم هايم جام سيسه اي عسل است . شيرين .
نميخواهي عکست را توي جام عسل ببيني شيريني ليلي را ؟
مجنون چشم هايش را بست و گفت : هزار سال است عکسم ته جام شوکران است . تلخ .تلخي مجنون را تاب مي آوري ؟
ليلي گفت : لبخندم خرماي رسيده نخلستان است   خرما طعم تنهايي ات را عوض ميکند . نميخواهي خرما بچيني ؟
مجنون خاري در دهانش گذاشت  و گفت : من خار را دوست تر دارم
ليلي گفت : دستهايم پلي است .پلي که مرا به تو ميرساند .بيا و از اين پل بگذر
مجنون گفت : اما من از اين پل گذشته ام . ان که ميپرد ديگر نيازي به پل ندارد .
ليلي گفت : قلبم اسب سرکش عربيست .بي شوار و بي افسار .
عنانش را خدا بريده .اين اسب را با خودت ميبري ؟
مجنون هيچ نگفت .ليلي که نگاه کرد مجنون ديگر نبود .تنها شيهه اسبي بود و رد پايي بر شن
ليلي دست بر سينه اش گذاشت . صداي تاختن مي آمد .اسب سر کش اما در سينه ليلي نبود
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 1:3  توسط رسول   |